تبليغاتX
شاعر حرف!

شاعر حرف!

 

              (.........)

 

 

زبانی تا می خورد تا       وول که درازی اش به تو قد نمی دهد

 

شکم می کند که می روم از آب                      می رسم

 

روی همین که از سکه ها خط می خورد           بردی؟        تو بردی !!!

 

تا سر بقال را تاس بخرم و فال بمالم به این دیوان

 

شیره ایی ها از پاکتی که روز را روزی به چند؟ چند !

 

(شانسی-شانسی) ؟

 

آب از روی کلمه سر رفت نیامدی که سر به سرت بگذارم

 

کلمه از سر رفت باز هم آسمان به زمین نگاهی ندارد

 

از چشمهای تو که بیرون نرفته ام

 

چشمهای تو در این کاسه جا افتاده ُ جا افتاده

 

تودر توی سیاه و سفید این تلویزیون مجانی است

 

در لاکم همین که پشت میکنم آب می کشم به دریا

 

باران از صفر هم بالاتر می تواند عاشق نباشد

 

شعری با یک اتوبوس یا پا در رکابی که شاگرد

 

دراز میکشم با اینکه تنم به روی زمین نیست

 

زمانی به چین نقطه...به اندازه ای هست که نباشد

 

فعلن از فعل بگذریم

 

باران پشت خط است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***********************************************

 

شعر امروز گردابی برای مولف

 

 

"حوزه ارتعاش "

 

 

 

هجووووووووووووم بر

 

 

 

هجوم!

 

 

 

نوشتاری از احسان مهدیان

 

 

 

 

با سپاس فراوان از دوست خوبم مهدی کمالی عزیز بخاطرمحبتهایش

 

و هستیش و بودنش. .سپاس

 

وبا سپاس از استاد و دوست عزیز و گرامی من احسان مهدیان بخاطر 

 

 راهنماییهایش من همیشه به صحبتهایش عمل میکنم

 

و همیشه از بودنش و وجودش شادو شکرگزارم.سپاس

 

و همینطور سپاس از مهربانترین فردی که آشنایی با او لطف و محبت

 

پروردگار نسبت به من بود کسی نیست جز باران سپید  عزیزم.که جای

 

خواهر نداشته ام را پر کرد.سپاس از بودن همیشگی اش.سپاس

 

این سه دوست برایم چیزی جز نعمت پروردگار نیست

 

دوستتون دارم

 

      

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:31 توسط راحله حدیدی | |

Design By : Night Melody