تبليغاتX
شاعر حرف!

شاعر حرف!

   جاده

 

   آغوش به زیر چادری که عرب نی انداخت – نیانداخت

 

   به نام پدر هنوز در سینما قدس روحش را میخ می کوبد – پسر!

 

   تو قدت از سرگذشت؟

 

   سرگذشت خدا اکران بشود یا نه، روی دستم باد کرده!

 

   فوق العاده – فوق العاده

 

   تا خبر بعدی 4 عنوان خالیست:

 

   دوس / تت / دا / رم – دارم؟

 

   نداشته هایم با عنوانی که نداری در!

 

   مبهوت پشت چشمی که نازکم می کرد – ناز / کم می کرد

 

   بابا پشت عینکت کور شدم ، اینطوری ...

 

   باران به وقت جاده خیس می بارد

 

   دختر با دستان شما یکدانه شده ؟- یکدنده!

 

   برای دکور بعدی پا روی دیوار، پشت به پشت کمرش نمانده !

 

   این سفارت گوشش از نوشته های تو تاول بسته – این مرز پریدن ندارد

 

   شاعر ِ دستم هنوز در شعرت حرررررررف...

 

   در می آورد که صدا ندارم – خب ندارم !

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:37 توسط راحله حدیدی | |

Design By : Night Melody