شاعر حرف!
خط هاي لي لي به بچگي ام ايمان ندارند ــ باور كن! كاپشن اش را به عقد صندلي خالي درآورده ــ بدون عنوان سر ِ خط ! چيپس و ماست را بسته به ناف اين ميز ــــــــ نريز! ساكت مينا ! اين روزها «حسن» حوصله ندارد با اين جيغ و داد آسمان تهران ابري نمي شود ــ نقطه سر ِ حرف ! مگر تو از اين قفس بزني بيرون. كنار اين تلويزيون بنشين خاطرات « حديدي » و « دباغ » ديدني تر است. انقلاب كنترل نمي خواهد ، تلويزيون ! ــ نقطه سر ِ خط ! چه فرق مي كند عصاي پدر در خيابان يا « در بيابان گر به شوق كعبه خواهي زد » تنم؟ اين ها هيچ ربطي به برف مانده در حياط ندارد. با اين سفينه كه توي آسمان كاشتي هواشناسي از سال بعد هم خبر مي دهد. بگذار زمستان از شمال بوزد و تنگه هرمز را همانطور تنگ در بغل بگيرد ــ نقطه سر ِ خط ! چرا اين همه دور بروم؟ امشب هواي باران به سرم نباريده است. بگو! بگو! از چیزی که در لای این حرف بیرون می کشید تا خاطره ای که قبل از آمدن از تو مانده است کدام از تو بیشتر می تواند بماند؟ اینجایی که من نشانه رفته ام - ها ؟ آقای محترم ! فقط یک طرف این زمین را تو بردار طرف دیگر صورتت را می بینم آهان ! همان که خودت رویش ایستاده ای خوب است – بد نیستم . من هستم که لقب شوالیه به تو داده ام جناب مترسک ! اجازه دارم طرف خودم را بگیرم؟ نه ! این مترسک ، مندرس شد فحش می دهد توی وبلاگ ها و می خواهد نامی به در ببرد جان که ندارد از اینکه مزاجش چگونه است شما بخوانید : بیرون روی دارد حتما.... ازنمی گویم حالاچی ( دیوار حاشا زیر آوار است - یارو!) این را ولش کن دختر، از خودت بگو! من خوب نیستم ، « مترسک»« مندرس» شد و آزاده توی این چوب گیر است یا ازاینکه باورکنم این مترسک پیر شد و باید از مزرعه برود – برو! تهران همیشه جای دنج دارد (بیا لطفا . . . ) حتا همین تیرهایی که به آسمان بسته اشک می ریزد داوینچی از گالری همسایه بیرون زد ( این دیگر کلیشه شده- نه؟) من فکر می کنم که می خواهد برود مونالیزا را دوباره نبش عکس کند من فکرمی کنم خنده های او را کسی ندیده بگیرد بهتر شاید آخرین شام هم مسیح با دست های تو ... سفره را بکش وقت افطار است راحله! حالا مونالیزا روی گور داوینچی هر چه می خواهد گریه کند دستمالم را برداشتم ، دستی به سر و روی سپیده بکش دوباره! تهران همیشه خیال بزرگتر دارد از جایی که من ایستادم – ایستادم . 
![]()
| Design By : Night Melody |


