آویزان به بند پیرهنت، دندان گرد ــ بهشت که جای شما هم لای در گیر است
طواف از کدام خانه می کنی ابراهیم؟ من که تیغ زیر گلو دارم.
چاقویت را تیز نکن! ول کن!
خجالت می کشم از فاصله ی پلاک خانه تا دستی کوتاه بر اسم کوچه
(اینجا جای آتیش پاره گی نیست!) - آتیش نریز!
توی این لکنت هم خودکارم پس می دهد
(هر جایی جنس فروخته شده برو!)
نمی دانم از چه سالی خط قرمز، عقب تر از دستم جریمه شد ؟
شاید وصیت به بنز الگانس رسید- مردن کار بزرگترهاست
من از دنیا آن ورتر به قابله پا میزنم- پشتی نمانده!
از بریدگی این زبان تا آن سوی این مرز هم سکه ها برای خودشان قیمتی دارند
فاصله ایمان تا بابا ــ آب . . . توبه بریز!
خشکی این اشک توی چشمم ترک برداشت
بوی سطر بعدی یقه ام کرده.... بگذار گند کار بالا بیاید
بگو حرف هایم لای کدام کتابت نگفته گرد و خاکی شد؟
روی زخمی که چرک تازه دارد از چادر گرفتن بیم ندارم
پشت میله ها زیر و رو می شوی – کلافه نشو!
زندان یعنی همین که زبانت بگیرد
اینکه دست بیاندازی توی حلق خودکارت ، هی اوغ بزنی
این شاعر حرفی ندارد برای سکوت
کنج این عقربه کز نکن زمان برای گوشه نشینی این خانه گیج می خورد!
ببخشید من سرم توی لاک تو نیست . . . . . با شما هستم
شما که تازه به اینجا رسیده ای
دستم را بگیر و بکش بالا حالم دارد از این همه ...
وای همه اینجان !!!
