تبليغاتX
شاعر حرف!







شاعر حرف!

تیرباران آخرین بازی تو نیست ...

 

 

زمین به اندازه ای که می چرخد سر سازگاری ندارد
و چرخ فلک تا کودکی که زمین بخورد تاب نداشت
تا همین رو سفیدی ابر از بهای زیادیِ مردن که خدا می ماند
( من موندم ...! )
فقط این بار زبان به گندگی دهانم گیر داد- بگیر!
منتظر چه هستی امشب ؟ این بن بست که آخر ندارد – نبخش!
گوش کن!
با یک دست هم صورتت سرخ می شود
با این رنگ هم روی هر فرش می شود خوابید
این را به پای چیزی بگذار – من اسمش را می گذارم ترنج
راحله ! دوباره تهمت به کوچ ات زده اند؟
مگر پاییز روز چندم نباریدنت بود دختر؟
وقتی چتر از روی سر ِ پسری که آکواریم تنها ملاقاتی اش بود کشیدی.
اقیانوس می تواند عابر این کوچه باشد ... شهید کلهر- پلاک 7
نواب به گرد قدم هایت هم نمی رسد
که تیرباران آخرین بازی تو نیست ... جوخه! ... آتش!
این کابل یک سرش به افغانستان ، یک سرش به شماره من رسید
( قول نمی دهم اما این بار ملا محمد خان در دسترس بلقیس شاید )
برای عاشقی این علف شیرین که نیست ، چریدن ندارد ... زیادی ندو!
المپیک درست از اینجا شروع شد که حال دویدن ندارم
تا پرچم دست باران است شعرهایم منتظر بهار نیست
بیا این پرچم! دویدن ِ من از تو ، مشعل ِ تو از من!
( این شعر به شدت مردانه شد)
می خواهم به مردی که هنوز نمی شناسم تقدیمش کنم
شما فکر می کنید خوابم یا بیدار؟

 

***

خوشحالم که اوضاع فاضل عزیز هم رو به بهبود است. برای همه بیماران از خداوند متعال سلامتی آرزومندم.  (  http://erteash80.blogfa.com  )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:26 توسط راحله حدیدی |